کتاب «دیکتاتورها چگونه سقوط میکنند و ملتها چگونه میمانند» اثر مارسل دیرسوس با ترجمه حمید کاشانیان و انتشار نشر نگاه، کتابی در حوزه علوم سیاسی و تاریخ معاصر است که یک پرسش مهم را دنبال میکند: چرا حکومتهایی که در ظاهر شکستناپذیر به نظر میرسند، ناگهان فرو میریزند؟
عنوان اصلی کتاب How Tyrants Fall: And How Nations Survive است و نخستین بار در سال ۲۰۲۴ منتشر شد. دیرسوس، که پژوهشگر علوم سیاسی و متخصص مسائل امنیت بینالملل است، برای نوشتن کتاب به سراغ تجربه کسانی رفته که خودشان در دل حکومتهای استبدادی یا در تلاش برای سرنگونی آنها حضور داشتهاند. او با مخالفان سیاسی، نظامیان، کودتاگران، فعالان سیاسی و افرادی که در فروپاشی رژیمهای مختلف نقش داشتهاند گفتوگو کرده است.
نکته مهم این است که کتاب فقط درباره چگونگی سقوط دیکتاتورها نیست. نیمه دوم پرسش عنوان، یعنی اینکه «ملتها چگونه میمانند»، شاید حتی مهمتر باشد. از نگاه نویسنده، سقوط یک دیکتاتور الزاماً به معنای پایان دیکتاتوری یا آغاز یک آینده بهتر نیست. خلأ قدرتی که بعد از سقوط ایجاد میشود میتواند به دموکراسی منجر شود، اما ممکن است زمینه را برای جنگ داخلی، هرجومرج یا ظهور یک مستبد تازه فراهم کند.
دیکتاتورها واقعاً چقدر قدرتمندند؟
یکی از ایدههای جذاب کتاب این است که تصویر یک دیکتاتور قدرتمند و همهتوان، تا حد زیادی یک تصویر سیاسی ساختهشده است. دیکتاتورها تلاش میکنند خود را شکستناپذیر نشان دهند؛ عکسهای عظیم، تبلیغات حکومتی، مراسمهای رسمی، نیروهای امنیتی و مجازات مخالفان همگی در ساختن همین تصور نقش دارند.
اما پشت این ظاهر قدرتمند، دیکتاتور معمولاً با یک مشکل اساسی روبهرو است: نمیتواند مطمئن باشد چه کسی واقعاً به او وفادار است.
وقتی مجازات مخالفت بسیار سنگین باشد، افراد انگیزه پیدا میکنند که نارضایتی واقعی خود را پنهان کنند. بنابراین رهبر ممکن است در جلسات رسمی با انبوهی از افراد موافق روبهرو شود، در حالی که هیچکس نمیداند در ذهن دیگران چه میگذرد.
دیرسوس این وضعیت را یکی از آسیبپذیریهای بنیادی حکومتهای شخصمحور میداند. دیکتاتور برای حفظ قدرت، به افراد نزدیک خود، ارتش، دستگاه امنیتی و نخبگان سیاسی وابسته است؛ اما همین گروهها میتوانند در لحظهای که احساس کنند حکومت در حال سقوط است، به مهمترین تهدید برای او تبدیل شوند.
دشمنان دیکتاتور فقط مردم نیستند
تصور رایج این است که دیکتاتوریها زمانی سقوط میکنند که مردم به خیابان میآیند و حکومت دیگر قادر به سرکوب اعتراضات نیست. دیرسوس نشان میدهد که واقعیت پیچیدهتر است.
دیکتاتور ممکن است از سوی مخالفان سیاسی، مردم معترض، ارتش، اعضای حلقه نزدیک به قدرت، نخبگان اقتصادی یا حتی افراد داخل ساختار امنیتی تهدید شود. گاهی این گروهها بهتنهایی توانایی سرنگونی حکومت را ندارند، اما ترکیب چند شکاف میتواند ساختار قدرت را به نقطه فروپاشی برساند.
این مسئله در نمونههای تاریخی مختلف دیده شده است. پژوهشهای سیاسی نیز نشان دادهاند که سقوط رژیمهای اقتدارگرا میتواند از مسیرهای متفاوتی مانند اعتراضات گسترده، کودتاهای درون ساختار قدرت یا مداخله خارجی اتفاق بیفتد.
به همین دلیل، دیرسوس به جای جستوجوی یک «فرمول سقوط دیکتاتورها»، مجموعهای از آسیبپذیریها را بررسی میکند که میتوانند در شرایط خاص به فروپاشی منجر شوند.
حلقه نزدیکان؛ مهمترین نقطه ضعف
یکی از تناقضهای حکومت شخصمحور این است که دیکتاتور برای بقا به نزدیکترین افرادش وابسته است، اما همین افراد بیشترین فرصت را برای کنار زدن او دارند.
یک شهروند عادی ممکن است از یک دیکتاتور متنفر باشد، اما دسترسی چندانی به او ندارد. وزیر، فرمانده ارتش، رئیس دستگاه امنیتی یا یکی از اعضای خانواده حاکم چنین محدودیتی ندارد.
از طرف دیگر، افراد نزدیک به قدرت معمولاً اطلاعاتی دارند که مردم عادی ندارند. آنها میدانند حکومت چقدر منابع در اختیار دارد، وضعیت واقعی ارتش چیست، میزان نارضایتی در جامعه چقدر است و رهبر تا چه اندازه کنترل اوضاع را در دست دارد.
بنابراین زمانی که یکی از این افراد احساس کند قدرت دیکتاتور در حال فروریختن است، ممکن است وفاداری خود را تغییر دهد. و در حکومتهای شخصمحور، همین تغییر وفاداری میتواند بسیار مهمتر از صدها هزار معترض باشد.
ارتش و مسئله وفاداری
نقش ارتش یکی از موضوعات مهم در کتاب است. یک دیکتاتور برای حفظ قدرت باید مطمئن باشد که نیروهای مسلح در لحظه بحران از او حمایت میکنند.
اما ارتش همیشه یکپارچه نیست. فرماندهان نظامی ممکن است محاسبات سیاسی خودشان را داشته باشند و سربازان عادی نیز ممکن است حاضر نباشند برای حفظ قدرت یک رهبر، علیه مردم خودشان بجنگند.
در بسیاری از بحرانهای سیاسی، لحظه تعیینکننده زمانی فرا میرسد که نیروهای نظامی باید انتخاب کنند: از حکومت حمایت کنند یا کنار بکشند.
این انتخاب میتواند نتیجه یک اعتراض را کاملاً تغییر دهد. اگر نیروهای امنیتی و نظامی همچنان منسجم باقی بمانند، حکومت ممکن است بتواند اعتراضات گسترده را سرکوب کند. اما اگر در ساختار نظامی شکاف ایجاد شود، قدرت سرکوب حکومت بهشدت کاهش پیدا میکند.
چرا بعضی دیکتاتورها سقوط نمیکنند؟
کتاب در عین حال توضیح میدهد که صرف وجود نارضایتی عمومی برای سقوط یک رژیم کافی نیست.
ممکن است اکثریت مردم از حکومت ناراضی باشند، اما اگر هر فرد تصور کند دیگران حاضر نیستند برای تغییر هزینه بدهند، هیچ جنبش جمعی بزرگی شکل نگیرد. از سوی دیگر، دستگاه امنیتی میتواند اعتراضات را پیش از آنکه به جنبشی گسترده تبدیل شوند، سرکوب کند.
به همین دلیل، یکی از مشکلات اصلی مخالفان در حکومتهای استبدادی، هماهنگ شدن است. مردم باید نهتنها ناراضی باشند، بلکه به این باور برسند که دیگران نیز ناراضیاند و آمادهاند در لحظه مناسب اقدام کنند.
این همان نقطهای است که اعتراض فردی میتواند به جنبش جمعی تبدیل شود. نمونههایی از سقوط رژیمهای اقتدارگرا نیز نشان میدهد که چگونه یک اعتراض کوچک گاهی میتواند به سرعت افراد و گروههای بسیار متفاوتی را به یکدیگر پیوند دهد.
دیکتاتورها چگونه خودشان را در برابر سقوط محافظت میکنند؟
دیرسوس فقط به ضعفهای حکومتهای استبدادی نمیپردازد؛ او بررسی میکند که دیکتاتورها برای جلوگیری از همین خطرها چه کارهایی انجام میدهند.
یکی از روشها ایجاد توازن میان گروههای قدرت است. دیکتاتور ممکن است عمداً ارتش، نیروهای امنیتی و گروههای مختلف حکومتی را طوری سازمان دهد که هیچکدام به تنهایی قدرت کافی برای سرنگونی او نداشته باشند.
روش دیگر، وابسته کردن نخبگان به حکومت است. وقتی ثروت، موقعیت شغلی و امنیت شخصی افراد به بقای رژیم وابسته باشد، آنها انگیزه زیادی برای دفاع از آن پیدا میکنند.
اما همین سازوکارها میتوانند در بلندمدت مشکلآفرین شوند. حکومت ممکن است آنقدر بر وفاداری شخصی و ترس تکیه کند که اطلاعات واقعی درباره جامعه به رهبر نرسد. در نتیجه، دیکتاتور ممکن است درست در زمانی که بیشترین نیاز را به شناخت وضعیت دارد، از واقعیت جامعه بیخبر باشد.
وقتی دیکتاتور سقوط میکند، چه اتفاقی میافتد؟
شاید مهمترین بخش کتاب همین باشد. سقوط یک دیکتاتور پایان داستان نیست؛ گاهی آغاز آن است.
اگر یک حکومت شخصمحور فروبریزد، مجموعهای از نهادها و گروههای رقیب ممکن است برای تصاحب قدرت وارد میدان شوند. ارتش، مخالفان سیاسی، گروههای مسلح، احزاب، نخبگان اقتصادی و نیروهای خارجی ممکن است هرکدام آینده متفاوتی را تصور کنند.
در نتیجه، یک کشور میتواند پس از سقوط دیکتاتور وارد مسیر دموکراتیک شود، اما میتواند وارد جنگ داخلی یا یک دیکتاتوری تازه نیز بشود.
دیرسوس به همین دلیل میان سقوط یک فرد و پایان یک نظام سیاسی تفاوت میگذارد. اگر نهادهای لازم برای انتقال قدرت و حل اختلاف وجود نداشته باشند، حذف یک نفر بهتنهایی مشکل را حل نمیکند.
چرا بعضی ملتها بعد از دیکتاتوری موفق میشوند؟
عنوان کتاب در بخش دوم خود از «ماندن ملتها» صحبت میکند و این عبارت اهمیت زیادی دارد. نویسنده میخواهد توجه را از شخصیت دیکتاتور به سرنوشت جامعهای که بعد از او باقی میماند منتقل کند.
کشوری که سالها تحت حکومت استبدادی بوده، ممکن است نهادهای مستقل ضعیفی داشته باشد. اعتماد اجتماعی ممکن است از بین رفته باشد، گروههای مختلف جامعه ممکن است به یکدیگر بیاعتماد باشند و اقتصاد نیز ممکن است به ساختار قدرت قبلی وابسته شده باشد.
بنابراین انتقال از دیکتاتوری به دموکراسی یک اتفاق ناگهانی نیست. جامعه باید بتواند نهادهایی ایجاد کند که اختلافات سیاسی را بدون خشونت مدیریت کنند و قدرت را میان گروههای مختلف جابهجا کنند.
این نکته باعث میشود کتاب از یک اثر صرفاً درباره «سرنگونی دیکتاتورها» فراتر برود. مسئله نهایی این است که بعد از سقوط، چه چیزی جایگزین آن قدرت میشود؟
انقلاب، کودتا یا فروپاشی؟
یکی از نکات قابل توجه کتاب، تفاوت میان شیوههای مختلف پایان حکومتهای استبدادی است.
در یک انقلاب، فشار اجتماعی از پایین میتواند ساختار قدرت را متزلزل کند. در یک کودتا، تغییر قدرت ممکن است عمدتاً از درون حکومت و به دست نظامیان یا نخبگان صورت گیرد. در برخی موارد نیز فشار خارجی، جنگ یا تحولات اقتصادی میتواند رژیم را به نقطه فروپاشی برساند.
هیچکدام از این مسیرها الزاماً نتیجه یکسانی ندارند. یک کودتا ممکن است یک دیکتاتور را کنار بزند و دیکتاتور دیگری را جای او بنشاند. یک انقلاب ممکن است به دموکراسی منجر شود یا درگیری داخلی ایجاد کند.
به همین دلیل، پرسش اصلی فقط این نیست که «چگونه میتوان یک دیکتاتور را کنار زد؟» بلکه باید پرسید چه ساختاری قرار است بعد از او ایجاد شود؟
روایتهای واقعی از مخالفان و کودتاگران
یکی از نقاط قوت «دیکتاتورها چگونه سقوط میکنند و ملتها چگونه میمانند» استفاده از مصاحبههای مستقیم است. دیرسوس در جریان پژوهش خود با طیف گستردهای از افراد گفتوگو کرده است؛ از مخالفان سیاسی و فعالان تبعیدی گرفته تا نظامیان، کودتاگران و حتی افرادی که در جنایتهای سیاسی مشارکت داشتهاند.
این مصاحبهها به کتاب اجازه میدهند مسئلهای که ممکن است در قالب نظریه سیاسی خشک به نظر برسد، از زبان انسانهایی روایت شود که واقعاً در شرایط استبدادی تصمیم گرفتهاند.
در معرفی رسمی کتاب نیز به گفتوگوهای نویسنده با یک انقلابی ضد حکومت آلمان شرقی، یکی از رهبران پیشین شورشیان بروندی و یک فعال آمریکایی-گامبیایی اشاره شده است که در زمان کار روزانهاش برای آزادسازی کشورش برنامهریزی میکرد.
این روایتها باعث میشوند کتاب صرفاً مجموعهای از نظریههای سیاسی نباشد؛ بلکه وجه انسانی و گاهی تکاندهندهای پیدا کند.
آیا سقوط دیکتاتورها اجتنابناپذیر است؟
دیرسوس معتقد است دیکتاتورها، برخلاف تصویری که از خود میسازند، جاودانه نیستند. اما این به معنای آن نیست که همه دیکتاتوریها به یک شکل یا در یک بازه زمانی مشخص سقوط میکنند.
برخی رژیمها ممکن است دههها دوام بیاورند، زیرا توانستهاند میان نخبگان، ارتش، دستگاه امنیتی و منابع اقتصادی نوعی تعادل ایجاد کنند. با این حال، هیچ رژیمی نمیتواند مسئله پیری، بیماری یا مرگ رهبر را برای همیشه کنار بزند.
حتی اگر یک دیکتاتور بتواند دشمنان داخلی و خارجی را کنترل کند، در نهایت با مسئله جانشینی روبهرو میشود. مسئلهای که در نظامهای شخصمحور میتواند بسیار بحرانی باشد، زیرا انتقال قدرت معمولاً بر اساس نهادهای شفاف و قابل پیشبینی انجام نمیشود. در معرفی ناشر نیز «دیوانگی یا پیری» به عنوان یکی از خطرهایی مطرح شده که حتی دیکتاتورهای بسیار موفق سرانجام با آن مواجه میشوند.
درباره نویسنده، مترجم و ناشر
مارسل دیرسوس، نویسنده و پژوهشگر علوم سیاسی، در حوزه امنیت بینالملل فعالیت میکند و از پژوهشگران وابسته به مؤسسه سیاست امنیتی دانشگاه کیل در آلمان است. او با دولتهای دموکراتیک، بنیادها، شرکتهای چندملیتی و سازمانهای بینالمللی از جمله ناتو و OECD همکاری داشته و نوشتههایش در رسانههایی مانند The New York Times، The Washington Post، Financial Times، Foreign Affairs و BBC منتشر شده است.
حمید کاشانیان مترجم فارسی کتاب است و ترجمه او نسخه فارسی این پژوهش معاصر درباره حکومتهای استبدادی و مسئله انتقال قدرت را در اختیار خواننده فارسیزبان قرار داده است.
نشر نگاه نیز ناشر نسخه فارسی «دیکتاتورها چگونه سقوط میکنند و ملتها چگونه میمانند» است. انتشار چنین اثری در حوزه کتابهای سیاسی و علوم انسانی، آن را در کنار آثاری قرار میدهد که به شناخت ساختار قدرت، تاریخ معاصر و تحولات سیاسی جهان کمک میکنند.
چرا این کتاب را بخوانیم؟
«دیکتاتورها چگونه سقوط میکنند و ملتها چگونه میمانند» برای کسانی مناسب است که به سیاست، تاریخ معاصر، علوم سیاسی، جنبشهای اعتراضی، انقلابها و سازوکار حکومتهای اقتدارگرا علاقه دارند. کتاب بهویژه برای خوانندهای جذاب است که نمیخواهد فقط بداند یک دیکتاتور چگونه به قدرت میرسد، بلکه میخواهد بفهمد چه چیزی در نهایت قدرت او را شکننده میکند.
این کتاب همچنین برای کسانی خواندنی است که درباره آینده کشورهایی که از حکومتهای استبدادی عبور میکنند سؤال دارند. دیرسوس یادآوری میکند که کنار رفتن یک فرد الزاماً به معنای حل شدن مشکلات سیاسی نیست و گاهی مهمترین نبرد، پس از سقوط دیکتاتور آغاز میشود.
اگر به تحلیلهای سیاسی علاقه دارید اما از کتابهای کاملاً دانشگاهی و پر از اصطلاحات تخصصی فاصله میگیرید، ساختار روایی کتاب و استفاده از مصاحبههای واقعی میتواند آن را خواندنیتر کند. در عین حال، نباید انتظار داشت کتاب یک نسخه ساده و قطعی برای سرنگونی تمام دیکتاتوریها ارائه دهد؛ حتی معرفیهای انتقادی کتاب نیز بر پیچیدگی و خطرهای مسیرهای مختلف تغییر قدرت تأکید کردهاند.
سخن پایانی
کتاب «دیکتاتورها چگونه سقوط میکنند و ملتها چگونه میمانند» اثر مارسل دیرسوس با ترجمه حمید کاشانیان و انتشار نشر نگاه، در نهایت درباره یک حقیقت مهم در سیاست است: هیچ دیکتاتوری به اندازهای که وانمود میکند قدرتمند نیست، اما سقوط او نیز لزوماً به معنای نجات کشور نیست.
دیرسوس نشان میدهد که دیکتاتورها از اعتراض مردم، خیانت نزدیکان، شکاف در ارتش، شورش نخبگان و حتی ضعفهای جسمی و روانی خودشان آسیب میبینند. اما پرسش مهمتر زمانی آغاز میشود که قدرت از دست آنها خارج شده است. آیا جامعه میتواند از خلأ قدرت عبور کند و نهادهایی بسازد که امکان بازگشت استبداد را کاهش دهند؟
شاید ارزش اصلی کتاب دقیقاً در همین جابهجایی سؤال باشد. سقوط یک دیکتاتور پایان یک داستان نیست؛ مسئله واقعی این است که یک ملت پس از سقوط او چه آیندهای برای خودش میسازد.