«خلواره» اثر ساموئل بکت، با ترجمه مهدی نوید و به همت نشر چشمه، کتابی کوتاه اما فشرده از یکی از مهمترین چهرههای ادبیات و تئاتر قرن بیستم است. این کتاب در نسخه فارسی ۱۱۰ صفحه دارد و نخستینبار در سال ۱۴۰۴ منتشر شده است. «خلواره» در واقع عنوان مجموعهای از چند متن نمایشی و رادیویی بکت است که در آنها صدا، سکوت، موسیقی، حافظه، تنهایی و مسئله ارتباط انسان با جهان، جای روایتهای متعارف داستانی را میگیرند.
بکت که در سال ۱۹۶۹ جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرد، از نویسندگانی است که مرزهای سنتی تئاتر را به شکل جدی تغییر داد. نمایشنامههای او اغلب به جای آنکه داستانی پرحادثه تعریف کنند، انسان را در موقعیتی محدود و گاه تکرارشونده قرار میدهند و از همین موقعیت ساده، پرسشهایی درباره زمان، هویت، زبان و معنای زندگی بیرون میکشند. مجموعه «خلواره» نیز نمونه خوبی برای شناخت این وجه از هنر بکت است.
«خلواره» درباره چیست؟
عنوان «خلواره» در این چاپ به مجموعهای از پنج اثر بکت اشاره دارد: «خلواره»، «کاسکاندو»، «کلام و موسیقی»، «چرکنویس برای رادیو ۱» و «چرکنویس برای رادیو ۲». در پایان کتاب نیز بخشی با عنوان «حواشی و تعلیقات» قرار گرفته است. این آثار در نسخه اصلی بخشی از جهان گستردهتر نوشتههای نمایشی بکت هستند؛ جهانی که در آن تئاتر دیگر الزاماً به معنای حضور چند شخصیت در صحنه و پیشبردن یک داستان کلاسیک نیست.
بخش مهمی از این کتاب به آثار رادیویی اختصاص دارد. در چنین آثاری، بکت امکانهای صدا را به اندازه تصویر جدی میگیرد. شنونده ممکن است با صدایی روبهرو شود که جای شخصیت را میگیرد، با موسیقیای که بخشی از ساختار روایت است یا با سکوتهایی که به اندازه کلمات اهمیت دارند. به این ترتیب، آنچه معمولاً در تئاتر از طریق چهره، حرکت، دکور و نور منتقل میشود، در اینجا تا حد زیادی از طریق صدا و ریتم شکل میگیرد.
جهان بکت؛ جایی میان کلام و سکوت
یکی از ویژگیهای اصلی نوشتههای بکت، بیاعتمادی او به زبان به عنوان وسیلهای کاملاً مطمئن برای انتقال معناست. شخصیتهای او حرف میزنند، اما حرف زدن همیشه به ارتباط واقعی منجر نمیشود. گاهی کلمات تکرار میشوند، گاهی صداها جای روایت را میگیرند و گاهی سکوت بیش از هر دیالوگی معنا پیدا میکند.
در «خلواره» نیز باید با همین نگاه به زبان نزدیک شد. بکت علاقه ندارد همهچیز را برای خواننده توضیح دهد. او بخشی از معنا را به فاصلههای میان کلمات، قطع شدن صدا، تکرار و سکوت واگذار میکند. بنابراین خواندن این کتاب بیشتر از آنکه شبیه دنبال کردن یک داستان معمولی باشد، شبیه گوش دادن به یک قطعه صوتی یا تماشای یک تجربه نمایشی است.همین ویژگی سبب میشود آثار بکت در ترجمه نیز چالشبرانگیز باشند. ریتم جمله، مکث، تکرار و حتی نحوه قرار گرفتن کلمات در کنار یکدیگر بخشی از تجربه اثر هستند و مترجم باید علاوه بر معنای لغوی، موسیقی متن را نیز تا حد امکان به زبان مقصد منتقل کند.
«کاسکاندو»؛ وقتی صدا به شخصیت تبدیل میشود
«کاسکاندو» یکی از آثار رادیویی مهم بکت است که در سال ۱۹۶۱ به زبان فرانسوی نوشته شد و برای صدا و موسیقی طراحی شده بود. موسیقی این اثر را مارسل میهاوویچی، آهنگساز فرانسوی-رومانیایی، ساخت و نخستین اجرای رادیویی آن در سال ۱۹۶۳ در فرانسه پخش شد.
در «کاسکاندو»، صدا دیگر صرفاً وسیلهای برای انتقال دیالوگ نیست؛ خود صدا بخشی از معماری اثر است. بکت با ترکیب صدای انسانی و موسیقی، فضایی میسازد که در آن مرز میان روایت، فکر، خاطره و تخیل چندان روشن نیست. همین تجربه نشان میدهد چرا آثار رادیویی بکت را نمیتوان صرفاً نمایشنامههایی دانست که به جای صحنه برای رادیو نوشته شدهاند. رسانه رادیو برای او امکان تازهای برای کشف ظرفیتهای زبان و صدا فراهم میکند.
«کلام و موسیقی»؛ کشمکش دو شیوه بیان
یکی دیگر از متنهای کتاب، «کلام و موسیقی» است. خود عنوان اثر به تقابلی اشاره میکند که در بسیاری از هنرهای بکت اهمیت دارد: آیا کلمات میتوانند آنچه را انسان تجربه میکند بیان کنند یا موسیقی و سکوت گاهی به حقیقت نزدیکترند؟
بکت در این اثر، کلام و موسیقی را به عناصر مستقلی تبدیل میکند که در کنار هم قرار میگیرند و نوعی رابطه و کشمکش ایجاد میکنند. این ساختار نشان میدهد که برای بکت، ارتباط انسانی همیشه از مسیر مستقیم و روشن زبان عبور نمیکند. گاهی آنچه نمیتوان گفت، در لحن، صدا، مکث یا موسیقی ظاهر میشود.
حافظه، زمان و مسئله هویت
حافظه و زمان از مهمترین دغدغههای بکت هستند. در «آخرین نوار کراپ»، یکی از مشهورترین نمایشنامههای کوتاه او، پیرمردی صدای نسخه جوانتر خودش را از نوار ضبطشده میشنود و میان گذشته و اکنون قرار میگیرد. پژوهشهای دانشگاهی درباره این اثر نشان دادهاند که بکت در آن، رابطه میان حافظه، زبان و هویت را به شکلی پیچیده بررسی میکند؛ گویی انسان برای شناخت خودش به خاطراتی وابسته است که خودشان نیز کامل و قابل اعتماد نیستند.
این مسئله برای فهم «خلواره» نیز اهمیت دارد. شخصیتها و صداهای بکت اغلب در زمان حال کاملاً مستقر نیستند. گذشته، خاطره و تکرار دائماً وارد اکنون میشوند و آن را تغییر میدهند. در نتیجه، «من» نیز چیزی ثابت و یکپارچه نیست؛ انسان در آثار بکت ممکن است در یک لحظه با خودش، خاطرهاش یا صدایی از گذشته روبهرو شود و دیگر مطمئن نباشد کدام تصویر، تصویر واقعی اوست.
تنهایی در جهان نمایشی بکت
اگر بخواهیم یکی از مضمونهای مشترک میان آثار بکت را انتخاب کنیم، تنهایی یکی از مهمترین گزینههاست. اما تنهایی در آثار او فقط به معنای تنها بودن یک شخصیت در یک اتاق نیست. مسئله عمیقتر است: انسان حتی در حضور صداها و کلمات نیز ممکن است نتواند به دیگری دسترسی پیدا کند.
در «خلواره» این تنهایی با فرم رادیویی و تمرکز بر صدا اهمیت بیشتری پیدا میکند. صدا وجود دارد، اما همین وجود صدا الزاماً به معنای وجود ارتباط نیست. شنیدن یک صدا میتواند به جای نزدیکتر کردن انسانها، فاصله میان آنها را آشکار کند. از همینجا یکی از تناقضهای جذاب آثار بکت شکل میگیرد: شخصیتها از یک سو به حرف زدن، تکرار کردن و ادامه دادن نیاز دارند و از سوی دیگر، زبان بارها از انتقال آنچه واقعاً درون آنها میگذرد ناتوان میماند.
چرا خواندن «خلواره» میتواند تجربهای متفاوت باشد؟
«خلواره» برای خوانندهای که به نمایشنامههای کلاسیک و داستانهای دارای خط روایی مشخص عادت دارد، احتمالاً تجربهای متفاوت خواهد بود. در این کتاب، قرار نیست همیشه منتظر حادثه بعدی باشیم. اهمیت اصلی در خودِ صدا، جمله، مکث، تکرار و موقعیتی است که بکت خلق میکند.
مجموعه کامل آثار نمایشی بکت نیز نشان میدهد که این شیوه محدود به یک یا دو نمایشنامه نیست. مجموعه انگلیسی The Complete Dramatic Works طیف گستردهای از نوشتههای او را از آثار مشهور مانند «در انتظار گودو» و «دست آخر» تا آثار کوتاه صحنهای، رادیویی و تلویزیونی دربرمیگیرد. در واقع، «خلواره» را میتوان بخشی از تجربه گستردهتر بکت در آزمودن مرزهای تئاتر و رسانه دانست.
درباره نویسنده، مترجم و ناشر
ساموئل بکت نویسنده، نمایشنامهنویس و شاعر ایرلندی بود که بخش مهمی از زندگی ادبی خود را میان زبانهای انگلیسی و فرانسوی گذراند. آثار او تأثیر عمیقی بر تئاتر مدرن گذاشتند و او در سال ۱۹۶۹ جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرد. استفاده از حداقل عناصر نمایشی، اهمیت دادن به سکوت و تکرار و توجه ویژه به محدودیتهای زبان از مشخصههای مهم کار اوست.
مهدی نوید، مترجم نسخه فارسی «خلواره»، پیش از این نیز ترجمه چند اثر از بکت را در کارنامه خود داشته است و نام او در میان مترجمان فارسی آثار بکت دیده میشود. ترجمه آثار بکت به دلیل وابستگی شدید متن به ریتم، مکث، لحن و ساختار جمله، کاری صرفاً واژهبهواژه نیست و نیازمند توجه همزمان به معنای متن و کیفیت ادبی آن است.
نشر چشمه این ترجمه را در سال ۱۴۰۴ در قالب کتابی ۱۱۰ صفحهای منتشر کرده است. چاپ دوم آن نیز در همان سال منتشر شده و کتاب در قطع رقعی و با جلد شومیز عرضه شده است.
چرا این کتاب را بخوانیم؟
«خلواره» انتخاب مناسبی برای علاقهمندان به ساموئل بکت، تئاتر ابزورد، نمایشنامههای مدرن و ادبیاتی است که بیش از داستانگویی مستقیم، بر تجربه ذهنی و زبانی تکیه دارد. این کتاب همچنین برای خوانندگانی جذاب است که دوست دارند ببینند یک نویسنده چگونه از امکانات صدا، سکوت و موسیقی برای ساختن اثر ادبی استفاده میکند.
البته بهتر است این کتاب را با انتظار یک نمایشنامه داستانمحور معمولی نخوانیم. بکت از مخاطب میخواهد با متن مکث کند و اجازه دهد صداها، تکرارها و سکوتها به تدریج معنا پیدا کنند. بنابراین ممکن است «خلواره» در نگاه اول ساده یا حتی مبهم به نظر برسد، اما همین ابهام بخشی از تجربهای است که بکت برای مخاطب طراحی کرده است.
سخن پایانی
«خلواره» کتابی درباره اتفاقات بزرگ نیست؛ درباره چیزهایی است که در فاصله میان اتفاقات رخ میدهند: صدایی که شنیده میشود، کلمهای که تکرار میشود، سکوتی که طولانیتر از انتظار ادامه پیدا میکند و ذهنی که تلاش میکند از میان تکههای زبان و خاطره، تصویری از خود و جهان بسازد.
ساموئل بکت در این مجموعه نشان میدهد که تئاتر میتواند حتی زمانی که تقریباً هیچ اتفاق بیرونی رخ نمیدهد، سرشار از کشمکش باشد. در جهان او، صدا میتواند جای شخصیت را بگیرد، سکوت میتواند به اندازه دیالوگ معنا داشته باشد و چند جمله کوتاه میتوانند پرسشهایی بسیار بزرگ درباره تنهایی، زمان، حافظه، هویت و معنای بودن ایجاد کنند. به همین دلیل، «خلواره» برای شناخت وجه تجربی و مینیمالیستی هنر بکت، کتابی قابل توجه و خواندنی است.