کتاب «افسانههای فراهان» اثر هوشنگ فراهانی، مجموعهای از افسانهها و قصههای عامیانه مردم منطقه فراهان است که در آن بخشی از فرهنگ شفاهی، تخیل جمعی، باورها و شیوه نگاه مردم این منطقه به جهان ثبت شده است. این کتاب با نام «نارنج و ترنج» نیز شناخته میشود و نخستین انتشار آن به سال ۱۳۸۴ و انتشارات آوای کلار بازمیگردد؛ نسخهی دیگری از آن نیز توسط نشر نگاه منتشر شده است.
اهمیت «افسانههای فراهان» فقط در جذابیت قصههای آن نیست. چنین مجموعهای بخشی از حافظه شفاهی یک منطقه را از معرض فراموشی دور میکند؛ قصههایی که نسلبهنسل و سینهبهسینه منتقل شدهاند و در کنار عناصر خیالانگیز، نشانههایی از زندگی اجتماعی، ارزشهای اخلاقی، ترسها، آرزوها و دشواریهای مردم را نیز در خود حفظ کردهاند.
هوشنگ فراهانی این افسانهها را از مردم وِلاشجرد یا بِلاشگرد در فراهان گردآوری کرده است. خود او درباره روند گردآوری این قصهها گفته است که در دهه ۱۳۶۰ آنها را جمعآوری کرده و حتی فایلهای صوتی روایت سالخوردگان روستا را که در آن زمان روی نوار کاست ضبط کرده، در آرشیو شخصی خود نگه داشته است.
این نکته اهمیت کتاب را بیشتر میکند؛ زیرا با مجموعهای از قصههایی روبهرو نیستیم که صرفاً بر اساس داستانهای مشهور ایرانی بازنویسی شده باشند، بلکه بخش مهمی از کتاب حاصل ثبت روایتهایی است که در یک جامعه محلی و در بستر فرهنگ شفاهی آن شکل گرفتهاند.
در میان افسانههای این مجموعه میتوان به «درویش و شهر سنگی»، «تهلیشته خانوم»، «میلیچک»، «شهر کلاغها»، «آبتول»، «یک دل و دو دل»، «مرغ چینی»، «سعد و سعید»، «چهل پسران»، «شکار شلک»، «حلال و حرام»، «گردو بنداز» و «دختر نارنج» اشاره کرد.
افسانهها بهعنوان حافظه یک مردم
افسانههای عامیانه را نمیتوان صرفاً داستانهایی برای سرگرمی دانست. آنها در بسیاری از موارد نوعی حافظه فرهنگیاند. مردمی که تاریخ رسمیشان کمتر ثبت شده، جهان خود را در قصهها، ضربالمثلها، باورها و روایتهای شفاهی حفظ کردهاند.
در «افسانههای فراهان» نیز میتوان ردپای همین جهان را پیدا کرد. شخصیتهایی مانند پادشاهان، درویشان، دیوها، حیوانات سخنگو، جوانان جویای بخت و آدمهای ساده یا زیرک، در موقعیتهایی قرار میگیرند که در ظاهر متعلق به جهان خیالاند، اما ارزشها و دغدغههای واقعی مردم را بازتاب میدهند.
افسانه در اینجا نوعی زبان نمادین برای حرف زدن درباره جهان است؛ جهانی که در آن انسان فقیر میتواند بر ستمگر پیروز شود، فرد زیرک میتواند از نیروی قدرتمندتر عبور کند و کسی که در آغاز داستان کوچک و ناتوان به نظر میرسد، در پایان به قهرمان تبدیل شود.
مضمونهای اخلاقی و انسانی
یکی از ویژگیهای پررنگ مجموعه، حضور مضمونهایی مانند مبارزه نیکی و بدی، پیروزی راستی بر دروغ، بردباری، فریب، ستم و امید است. در معرفی این کتاب نیز تأکید شده که افسانهها نمونههایی از خصلتهای عمومی انسان را نشان میدهند و در آنها پیروزی ستمدیدگان بر ستمگران و رسوایی بدکاران و فریبکاران بارها تکرار میشود.
این مضمونها البته به شکلی خشک و آموزشی ارائه نمیشوند. افسانه با جادو، اغراق، موجودات عجیب و ماجراهای غیرواقعی، مفاهیم اخلاقی را به زبان داستان تبدیل میکند.
به همین دلیل، یک کودک میتواند قصه را به عنوان ماجرایی سرگرمکننده بشنود، در حالی که یک بزرگسال ممکن است پشت همان روایت، تصویری از ارزشهای جامعهای سنتی را ببیند.
زبان و گویش فراهانی
یکی از ارزشهای مهم کتاب، توجه به زبان محلی است. در پایان کتاب واژهنامهای از برخی لغات و اصطلاحات گویش مردم فراهان که در متن افسانهها به کار رفتهاند، آمده است. این موضوع «افسانههای فراهان» را از یک مجموعه داستان ساده فراتر میبرد. زبان فقط وسیله انتقال قصه نیست؛ بخشی از هویت فرهنگی مردم است. وقتی یک اصطلاح محلی ثبت میشود، در واقع بخشی از شیوه فکر کردن و جهانبینی گویندگان آن زبان نیز حفظ میشود.
به همین دلیل، کتاب برای کسانی که به فرهنگ عامه، گویشهای ایرانی و ادبیات شفاهی علاقه دارند، ارزش پژوهشی نیز دارد.
دختر نارنج و چهل پسران
تنوع افسانههای مجموعه را میتوان در داستانهایی مانند «دختر نارنج» و «چهل پسران» دید.
در «دختر نارنج»، قهرمان برای رسیدن به مقصود خود با موانع مختلفی روبهرو میشود و دیوها و شخصیتهای دیگر بر سر راهش قرار میگیرند. این افسانه در نقاط مختلف ایران با روایتها و لهجههای گوناگون وجود دارد و نسخه فراهانی آن با گویش شیرین ولاشجردی ثبت شده است.
«چهل پسران» نیز نمونهای از داستانهای پرماجرای مجموعه است که در آن پسر کوچکتر با زیرکی و شهامت از موقعیتهای دشوار عبور میکند. روایت فراهانی این قصه حتی چند داستان فرعی و ماجراهای مستقل را در دل خود جای داده و به همین دلیل ساختاری گسترده و پرحادثه پیدا کرده است.
بخشی از متن کتاب
در مقدمه کتاب، هوشنگ فراهانی درباره جایگاه این افسانهها مینویسد:
«این افسانهها یادگار دستهایی است پر از پینه كه ذره ذره خاک را در تلاشی عبث برای بودن و زیستن كاویدهاند.»
در ادامه، او زندگی زنان و دختران این جامعه را نیز به تصویر میکشد و افسانهها را با رنج و زندگی روزمره مردمی پیوند میدهد که در خانههای گلی و پشت دارهای قالی زندگی کردهاند. این بخش از مقدمه نشان میدهد که از نگاه نویسنده، قصههای عامیانه جدا از زندگی واقعی مردم شکل نگرفتهاند؛ بلکه تخیل و جادو، راهی برای روایت تجربههای واقعی آنان بوده است.
در مقدمهای که علیاشرف درویشیان بر این کتاب نوشته نیز آمده است:
«در افسانهها، نمونههای كلی از خصلتهای عمومی انسان ارایه میشود و قلب زندگی در آنها، در تپش است.»
این دو نگاه در کنار هم، شاید بهترین توضیح برای اهمیت کتاب باشند: افسانهها هم محصول تخیلاند و هم ضربان زندگی واقعی مردم را در خود نگه داشتهاند.
افسانه، جادو و واقعیت
جهان «افسانههای فراهان» جهانی است که در آن مرز میان واقعیت و خیال بسیار باریک میشود. دیوها، سیمرغ، حیوانات سخنگو و اتفاقهای جادویی در کنار آدمهای معمولی قرار میگیرند.
اما این جهان عجیب، در واقع زبان دیگری برای بیان واقعیت است. انسانهای فقیر، زنان گرفتار محدودیت، جوانان جویای آینده بهتر و ستمدیدگانی که آرزوی عدالت دارند، در قالب داستانهای جادویی به بیان تجربه خود میپردازند.
از این منظر، افسانه نه فرار از واقعیت، بلکه شیوهای برای تحمل و معنا دادن به واقعیت است.
درباره نویسنده
هوشنگ فراهانی نویسنده، پژوهشگر موسیقی، نوازنده تار و سهتار و پژوهشگر موسیقی ایرانی است. او در حوزه اتنوموزیکولوژی نیز تحصیل کرده و آثار متعددی درباره موسیقی ایرانی و چهرههای موسیقی نوشته یا تدوین کرده است. «افسانههای فراهان» یکی از آثار متفاوت اوست که در آن به جای موسیقی، به سراغ فرهنگ شفاهی زادگاه خود رفته است.
چرا این کتاب را بخوانیم؟
«افسانههای فراهان» انتخاب مناسبی برای علاقهمندان به فرهنگ عامه ایران، ادبیات شفاهی، قصههای محلی و اسطورهها و افسانههای ایرانی است. این کتاب همچنین برای کسانی که به گویشهای محلی و شناخت فرهنگ مناطق مرکزی ایران علاقه دارند، ارزش ویژهای دارد.
مطالعه این مجموعه برای کسانی که ادبیات را فقط در رمانها و آثار نویسندگان مشهور جستوجو نمیکنند نیز تجربه جذابی خواهد بود؛ زیرا در اینجا با ادبیاتی روبهرو هستیم که نویسنده مشخص و واحدی ندارد و در طول نسلها توسط مردم ساخته، تغییر داده و منتقل شده است.
از طرف دیگر، «افسانههای فراهان» میتواند برای پژوهشگران حوزه فولکلور و فرهنگ شفاهی نیز منبعی ارزشمند باشد. ترجمه شدن کتاب به زبانهای لهستانی و مجاری نیز نشان میدهد که این روایتهای محلی، ظرفیت عبور از مرزهای جغرافیایی و ارتباط با مخاطبان دیگر فرهنگها را داشتهاند.
سخن پایانی
کتاب «افسانههای فراهان» اثر هوشنگ فراهانی و منتشرشده توسط نشر نگاه را میتوان تلاشی برای ثبت بخشی از حافظه شفاهی مردم فراهان دانست؛ حافظهای که اگر ثبت نمیشد، بخشی از آن ممکن بود با رفتن نسلهای قدیمی از میان برود.
ارزش کتاب فقط در قصههایی مانند «دختر نارنج» یا «چهل پسران» نیست؛ در صداهایی است که پشت این قصهها قرار دارند. صدای آدمهایی که در روستاها زندگی کردهاند، سختی کشیدهاند، خیالپردازی کردهاند، از ستم ترسیدهاند، به پیروزی نیکی امید داشتهاند و داستانهایشان را برای نسل بعد تعریف کردهاند.
«افسانههای فراهان» در نهایت کتابی درباره قصه گفتن برای زنده نگه داشتن یک جهان است؛ جهانی که بخشی از فرهنگ و هویت مردم فراهان را در خود حفظ کرده و امروز به خواننده اجازه میدهد از خلال افسانهها، به زندگی مردمی نزدیک شود که شاید تاریخ رسمی کمتر از آنها سخن گفته باشد