کتاب «مانیاک» اثر بنجامین لاباتوت با ترجمه محمدرضا بهرامی و انتشار نشر چشمه، رمانی متفاوت و بلندپروازانه درباره علم، نبوغ، جنون و پیامدهای پیشرفت علمی است. لاباتوت در این کتاب به سراغ برخی از مهمترین ذهنهای علمی قرن بیستم میرود و از خلال زندگی آنها، مسیری را دنبال میکند که از انقلاب فیزیک کوانتومی و ساخت بمب اتم آغاز میشود و در نهایت به ظهور هوش مصنوعی و رویارویی انسان با نوع تازهای از هوش میرسد.
«مانیاک» در اصل با عنوان The MANIAC منتشر شده و شخصیت محوری آن جان فون نویمان، ریاضیدان، فیزیکدان و دانشمند علوم کامپیوتر مجارستانی-آمریکایی است. اما لاباتوت زندگی فون نویمان را به شکل یک زندگینامه معمولی روایت نمیکند. کتاب ترکیبی از واقعیت تاریخی، تخیل ادبی و روایتهای چندگانه است؛ به همین دلیل مرز میان رمان، تاریخ علم و زندگینامه در آن دائماً جابهجا میشود. منتقدان انگلیسیزبان نیز این ویژگی را از مهمترین خصوصیات اثر دانستهاند و آن را نوعی روایت نیمهداستانی از تاریخ علم و ایدههای فون نویمان توصیف کردهاند.
داستان «مانیاک» را میتوان سفری در تاریخ اندیشه علمی قرن بیستم دانست؛ سفری که از اضطرابهای فیزیکدانان در برابر جهان تازه فیزیک کوانتومی آغاز میشود، به جنگ جهانی دوم و ساخت بمب اتم میرسد، سپس از دل محاسبات و ماشینهای اولیه کامپیوتری عبور میکند و در نهایت به بازی گو و پیروزی هوش مصنوعی بر یکی از بزرگترین بازیکنان انسانی این بازی ختم میشود.
در مرکز این مسیر، جان فون نویمان قرار دارد؛ شخصیتی که تقریباً همه ویژگیهای یک نابغه افسانهای را در خود جمع کرده بود. او در ریاضیات، فیزیک، نظریه بازیها و علوم کامپیوتر فعالیت کرد، در پروژه ساخت بمب اتم نقش داشت و از چهرههای مهم شکلگیری معماری کامپیوترهای مدرن بود. عنوان کتاب نیز به نام یکی از کامپیوترهای ساختهشده در این دوره اشاره دارد: MANIAC، مخفف Mathematical Analyzer, Numerical Integrator and Computer. اما معنای عنوان فقط به ماشین محدود نمیشود؛ «مانیاک» به شکلی نمادین میتواند خود فون نویمان و ذهنی را نیز تداعی کند که با سرعتی فراتر از توان معمول انسان حرکت میکند.
لاباتوت از همین دو معنای عنوان استفاده میکند تا پرسشی مهمتر را مطرح کند: اگر انسان ماشینی بسازد که بتواند بخشی از تواناییهای ذهنی او را پشت سر بگذارد، چه اتفاقی برای جایگاه خود انسان خواهد افتاد؟
جان فون نویمان؛ نابغهای فراتر از زمانه خود
جان فون نویمان شخصیت اصلی «مانیاک» است؛ مردی که توانایی ذهنی خارقالعادهاش حتی برای دانشمندان همعصرش شگفتانگیز بود. او در حوزههای متعددی از ریاضیات و فیزیک تا اقتصاد، محاسبات و نظریه بازیها تأثیر گذاشت و از کسانی بود که نقش مهمی در شکلگیری علوم کامپیوتر داشتند.
اما لاباتوت علاقهای ندارد صرفاً فهرستی از دستاوردهای او ارائه کند. مسئله اصلی نویسنده، ذهنی است که تا مرزهای ناشناخته دانش پیش میرود و همزمان از نظر عاطفی و انسانی گاه بسیار دور از دیگران به نظر میرسد.
یکی از تمهیدات جالب کتاب همین است که فون نویمان کمتر مستقیماً از زبان خودش روایت میشود. مادر، همسران، دوستان، همکاران و دانشمندانی که او را میشناختند، هرکدام بخشی از شخصیتش را روایت میکنند. به این ترتیب، خواننده با مجموعهای از تصاویر مواجه میشود که در کنار یکدیگر تصویری چندوجهی و گاه متناقض از او میسازند. The Guardian این شیوه را یکی از راههای هوشمندانه لاباتوت برای نزدیک شدن به شخصیتی دانسته که عظمت فکریاش بهقدری زیاد است که روایت مستقیم او دشوار به نظر میرسد.
از فیزیک کوانتومی تا بمب اتم
یکی از خطوط اصلی کتاب، ارتباط میان پیشرفت علمی و قدرت تخریب انسان است. علم در «مانیاک» چیزی کاملاً بیطرف و جدا از تاریخ سیاسی نیست. نظریهها و محاسباتی که ابتدا ممکن است صرفاً کنجکاویهای ذهنی به نظر برسند، در شرایط تاریخی خاص میتوانند به ابزارهایی تبدیل شوند که سرنوشت میلیونها انسان را تغییر میدهند.
لاباتوت به همین دلیل سراغ پروژه منهتن و شکلگیری سلاح هستهای میرود. فون نویمان در توسعه فناوری هستهای و محاسبات مربوط به سلاحهای اتمی نقش داشت و بعدها نیز از چهرههای تأثیرگذار در سیاست تسلیحاتی آمریکا در دوران جنگ سرد بود. کتاب از این تاریخ استفاده میکند تا پرسشی اخلاقی مطرح کند که همچنان تازه است: آیا هر چیزی که از نظر علمی امکانپذیر است، الزاماً باید ساخته شود؟
این مسئله «مانیاک» را از یک کتاب درباره تاریخ علم به اثری درباره مسئولیت دانشمند تبدیل میکند. نبوغ میتواند جهان را تغییر دهد، اما لزوماً تضمین نمیکند که این تغییر به سود انسان باشد.
علم؛ نیرویی برای ساختن یا نابود کردن؟
لاباتوت در آثارش علاقه زیادی به لحظهای دارد که یک کشف علمی از محدوده آزمایشگاه بیرون میآید و وارد جهان واقعی میشود. در «مانیاک» این لحظه بارها تکرار میشود.یک معادله میتواند به یک فناوری تبدیل شود، یک فناوری میتواند به سلاح تبدیل شود و یک ماشین محاسباتی میتواند در نهایت به چیزی برسد که از سازندگانش پیشی میگیرد.
به همین دلیل، کتاب دائماً میان شگفتی و وحشت حرکت میکند. خواننده از توانایی ذهن انسان برای کشف قوانین جهان حیرت میکند، اما همزمان متوجه میشود همین توانایی میتواند ابزار نابودی را نیز در اختیار انسان قرار دهد.
The Washington Post نیز یکی از ویژگیهای مهم کتاب را همین پیوند میان نبوغ و خطر دانسته و نوشته است که لاباتوت در «مانیاک» بررسی میکند وقتی عقل و محاسبه تا دورترین مرزهای خود پیش میروند، چه نتایجی ممکن است به بار آورند.
گودل و محدودیت عقل
یکی از جذابترین لایههای فکری «مانیاک» به ریاضیات و مسئله محدودیت شناخت مربوط میشود. در این بخش، نام کورت گودل اهمیت زیادی پیدا میکند؛ ریاضیدانی که قضایای ناتمامیت او نشان دادند در برخی نظامهای صوری قدرتمند، گزارههایی وجود دارند که نمیتوان درون همان نظام درباره درستی یا نادرستی آنها تصمیم گرفت.
این مسئله برای لاباتوت اهمیت فلسفی پیدا میکند. انسانی که میخواهد جهان را با منطق و ریاضیات به طور کامل توضیح دهد، ناگهان با مرزهایی در خود دستگاه عقلانی مواجه میشود.
همین تضاد یکی از ایدههای اصلی کتاب است: انسان به دنبال ساختن نظامی کامل برای فهم جهان است، اما در همان مسیر متوجه میشود که خود ابزار شناختش محدودیتهایی دارد.
در واقع، «مانیاک» بارها به این ایده بازمیگردد که عقل میتواند ما را تا جایی پیش ببرد که دیگر نتوانیم پیامدهای چیزی را که کشف کردهایم به طور کامل کنترل کنیم.
از کامپیوتر تا هوش مصنوعی
بخش پایانی کتاب فاصله زیادی با زندگی فون نویمان دارد، اما در واقع ادامه منطقی همان داستان است. لاباتوت به سال ۲۰۱۶ میرود؛ زمانی که برنامه هوش مصنوعی AlphaGo در برابر لی سِدول، قهرمان بزرگ بازی گو، قرار گرفت.
بازی گو از نظر تعداد حالتهای ممکن بهمراتب پیچیدهتر از شطرنج است و برای مدت طولانی تصور میشد خلاقیت و شهود انسانی در آن برتری خود را حفظ خواهد کرد. اما AlphaGo توانست لی سدول را شکست دهد و این پیروزی به یکی از لحظات نمادین تاریخ هوش مصنوعی تبدیل شد.
لاباتوت این مسابقه را صرفاً به شکل یک رقابت انسان و ماشین روایت نمیکند. برای او، این اتفاق نشانه ورود به مرحلهای تازه از رابطه انسان و فناوری است.
ماشین دیگر فقط ابزاری برای انجام محاسباتی نیست که انسان به آن میدهد. حالا میتواند حرکتهایی را انتخاب کند که انسانها لزوماً درک نمیکنند و حتی در حوزهای مانند بازی، ایدههایی ارائه دهد که برای متخصصان انسانی غافلگیرکننده باشند.
لی سدول و لحظه شکست انسان
یکی از بخشهای تأثیرگذار «مانیاک» همین مواجهه لی سدول با AlphaGo است. اهمیت این مسابقه فقط در نتیجه آن نیست. مسئله این است که یک انسان نابغه برای نخستین بار با نوعی هوش مواجه میشود که منطقش کاملاً شبیه منطق انسانی نیست.
این تجربه در کتاب تبدیل به استعارهای برای آینده میشود. اگر انسان در ساختن ماشینهایی موفق شود که بتوانند در برخی زمینهها بهتر از او فکر کنند، آیا هنوز میتوانیم خودمان را معیار اصلی هوش بدانیم؟
کیرکوس ریویوز در بررسی کتاب، مسابقه لی سدول و AlphaGo را صرفاً نبرد انسان و ماشین نمیداند، بلکه آن را تصویری از آیندهای معرفی میکند که در آن هوش مصنوعی میتواند مرزهای توانایی انسانی را جابهجا کند.
چرا عنوان مانیاک اهمیت دارد؟
«مانیاک» عنوانی است که هم به یک ماشین و هم به نوعی ذهن اشاره میکند. فون نویمان در کتاب شخصیتی است که گویی فاصله چندانی با ماشین ندارد؛ ذهن او دائماً در حال محاسبه، پیشبینی و تحلیل است.
اما در سوی دیگر، ماشین نیز به تدریج ویژگیهایی پیدا میکند که زمانی مخصوص انسان تصور میشدند.
این جابهجایی میان انسان و ماشین، یکی از مهمترین ایدههای کتاب است. در آغاز، انسان ماشین را میسازد تا تواناییهای خودش را افزایش دهد؛ اما در پایان، ماشین به موجودیتی تبدیل میشود که میتواند انسان را شگفتزده و حتی شکست دهد.
به همین دلیل، عنوان «مانیاک» فقط نام یک کامپیوتر نیست؛ عنوانی است برای داستانی درباره مرز مبهم میان ذهن انسانی، ماشین و هوش غیرانسانی.
سبک روایت بنجامین لاباتوت
یکی از ویژگیهای خاص «مانیاک» ساختار آن است. کتاب به جای یک روایت خطی و سنتی، از مجموعهای از روایتهای کوتاهتر تشکیل شده که شخصیتهای مختلف را وارد داستان میکنند.
این شیوه به لاباتوت اجازه میدهد یک شخصیت را از زوایای مختلف بررسی کند. مادر فون نویمان یک تصویر از او دارد، همسرش تصویری دیگر، همکار علمیاش تصویری متفاوت و یک دانشمند دیگر ممکن است او را تقریباً موجودی غیرانسانی تصور کند.
در نتیجه، حقیقت شخصیت فون نویمان از کنار هم قرار گرفتن همین روایتهای ناقص شکل میگیرد.
البته این انتخاب از نظر همه منتقدان موفق نبوده است. The Guardian در کنار ستایش قدرت ادبی کتاب، معتقد است تعداد زیاد صداها و روایتهای کوتاه گاهی باعث میشود شخصیتها به اندازه کافی مجال پیدا نکنند و بعضی بخشها بیشتر به توضیح اطلاعات تاریخی و علمی شبیه شوند.
این نقد برای خواننده مهم است، زیرا نشان میدهد «مانیاک» کتابی نیست که همه مخاطبان با ریتم و ساختار آن ارتباط یکسانی برقرار کنند. جذابیت آن بیشتر در ایدهها، پیوندهای تاریخی و فضای وهمآلود آن است تا یک داستان کلاسیک و شخصیتمحور.
نبوغ و جنون
یکی از مضمونهای تکرارشونده در «مانیاک» رابطه میان نبوغ و جنون است. بسیاری از شخصیتهای علمی کتاب با بحرانهای روانی، وسواسهای فکری یا فروپاشیهای شخصی مواجهاند.
لاباتوت در اینجا نمیخواهد الزاماً بگوید نبوغ باعث جنون میشود؛ بلکه به منطقهای علاقهمند است که در آن ذهن انسان برای عبور از مرزهای شناخت معمول، خود را تحت فشار قرار میدهد.
پل اهرنفست در آغاز کتاب نمونهای تراژیک از این وضعیت است. او که از فیزیکدانان برجسته دوران خود بود، نتوانست با تحولات فیزیک کوانتومی و فروپاشی قطعیتهای جهان کلاسیک کنار بیاید و سرانجام در سال ۱۹۳۳ پسرش را کشت و سپس خودکشی کرد. لاباتوت از این واقعه تاریخی، آغازگر داستانی درباره ترس انسان از جهانی میسازد که دیگر مطابق قواعد آشنای گذشته رفتار نمیکند.
«مانیاک»؛ رمان یا تاریخ علم؟
یکی از پرسشهایی که هنگام خواندن کتاب دائماً مطرح میشود این است که با یک رمان روبهرو هستیم یا یک اثر تاریخی؟
پاسخ سادهای وجود ندارد. لاباتوت بر اساس شخصیتها و اتفاقات واقعی مینویسد، اما درون ذهن آنها میرود، گفتوگوها را بازسازی میکند و در برخی موارد تخیل ادبی را وارد روایت میکند. به همین دلیل، بهتر است «مانیاک» را یک اثر داستانی مبتنی بر واقعیت تاریخی بدانیم، نه یک زندگینامه مستند.
این ویژگی در کتاب قبلی لاباتوت، «وقتی از فهمیدن جهان بازمیمانیم» نیز وجود داشت و در «مانیاک» به شکلی گستردهتر ادامه پیدا کرده است. Publishers Weekly نیز کتاب را داستانی درباره زندگی و دستاوردهای فون نویمان معرفی میکند که در کنار او، دو شخصیت واقعی دیگر یعنی پل اهرنفست و لی سدول را نیز وارد روایت میکند.
درباره نویسنده، مترجم و ناشر
بنجامین لاباتوت نویسنده شیلیایی است که به دلیل شیوه خاصش در ترکیب تاریخ علم، زندگینامه، فلسفه و داستانپردازی شناخته میشود. اثر پیشین او، «وقتی از فهمیدن جهان بازمیمانیم»، درباره دانشمندانی بود که با کشفیات بنیادین خود جهان مدرن را تغییر دادند. «مانیاک» نیز ادامه همین علاقه است، اما این بار مسیر داستان از فیزیک و بمب اتم به کامپیوتر و هوش مصنوعی میرسد. منتقدان انگلیسیزبان نیز «مانیاک» را اثری در امتداد کتاب قبلی لاباتوت دانستهاند.
محمدرضا بهرامی مترجم فارسی «مانیاک» است و ترجمه او این رمان را برای مخاطب فارسیزبان در دسترس قرار داده است. ترجمه چنین اثری به دلیل حضور اصطلاحات علمی، مفاهیم ریاضی و فیزیک و همچنین نثر ادبی و چندلایه لاباتوت، با چالشهای خاصی همراه است؛ زیرا مترجم باید هم دقت مفهومی و هم فضای ادبی متن را حفظ کند.
نشر چشمه ناشر نسخه فارسی «مانیاک» است و انتشار این اثر در ادامه توجه این ناشر به ادبیات داستانی معاصر جهان و آثار نویسندگان مطرح بینالمللی قرار میگیرد.
چرا این کتاب را بخوانیم؟
«مانیاک» انتخاب مناسبی برای کسانی است که به داستانهایی درباره دانشمندان، تاریخ علم، فناوری، هوش مصنوعی و پیامدهای اخلاقی پیشرفت علمی علاقه دارند. اگر از کتابهایی لذت میبرید که مرز میان داستان و واقعیت را محو میکنند و در کنار روایت، ایدههای فلسفی مطرح میکنند، احتمالاً با جهان لاباتوت ارتباط برقرار خواهید کرد.
این کتاب برای علاقهمندان به زندگی جان فون نویمان نیز جذاب است، اما لازم نیست دانش تخصصی در ریاضیات یا فیزیک داشته باشید. لاباتوت تلاش میکند ایدههای دشوار علمی را در قالب داستان و شخصیت قابل دنبال کردن ارائه کند؛ هرچند بعضی بخشهای کتاب همچنان برای خواننده غیرمتخصص چالشبرانگیز هستند.
«مانیاک» همچنین برای کسانی که درباره آینده هوش مصنوعی فکر میکنند، کتابی قابل تأمل است. بخش مربوط به AlphaGo نشان میدهد پرسش درباره هوش مصنوعی صرفاً مسئلهای مربوط به آینده دور نیست؛ بخشی از آن از همین حالا در برابر ما قرار گرفته است.
در نهایت، اگر از آثاری استقبال میکنید که به جای ارائه پاسخهای قطعی، احساس اضطراب و حیرت ایجاد میکنند، این کتاب میتواند تجربه متفاوتی برایتان باشد. لاباتوت در «مانیاک» از ما میپرسد آیا بشر واقعاً میداند چه چیزی را خلق میکند یا نه.
سخن پایانی
کتاب «مانیاک» اثر بنجامین لاباتوت با ترجمه محمدرضا بهرامی و انتشار نشر چشمه، داستانی درباره نابغههایی است که مرزهای شناخت انسان را جابهجا کردند؛ اما در عین حال، ناخواسته جهان را وارد دورهای کردند که در آن قدرت علم میتواند از توانایی انسان برای کنترل پیامدهای آن بیشتر شود.
از پل اهرنفست و اضطراب او در برابر جهان تازه فیزیک کوانتومی تا جان فون نویمان و نقش او در شکلگیری بمب اتم و کامپیوتر، و از آنجا تا لی سدول و شکست او در برابر AlphaGo، تمام مسیر کتاب یک پرسش مشترک را دنبال میکند: وقتی عقل انسان چیزی را میسازد که از محدوده فهم و کنترل او فراتر میرود، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاید مهمترین ویژگی «مانیاک» این باشد که پاسخ روشنی به این سؤال نمیدهد. کتاب به جای آن، خواننده را درست در مرز میان نبوغ و جنون، علم و قدرت، انسان و ماشین رها میکند؛ جایی که پیشرفت دیگر فقط نشانه امید نیست و میتواند همزمان نشانه خطری باشد که هنوز ابعاد واقعی آن را نمیشناسیم.