«عشق و فراموشی» رمان تازه شمس لنگرودی است؛ اثری که در سال ۱۴۰۵ توسط نشر نگاه منتشر شده و تازهترین تجربه این شاعر و نویسنده در قالب رمان به شمار میرود. این کتاب در مرداد ۱۴۰۵ برای نخستینبار به مخاطبان معرفی شد و در ادامه مراسم رونمایی و جشن امضای آن با حضور شمس لنگرودی برگزار شد.
عنوان «عشق و فراموشی» از همان ابتدا دو مفهوم را در برابر یکدیگر قرار میدهد که در ادبیات همواره رابطهای پیچیده با هم داشتهاند. عشق چیزی است که میخواهد در حافظه بماند، اما زمان، فاصله و تغییر آدمها میتوانند حتی عمیقترین خاطرهها را نیز دستخوش فراموشی کنند. معرفیهای منتشرشده درباره این رمان نیز بر همین پیوند میان عشق، خاطره و ردپای گذشته تأکید کردهاند.
کتاب «عشق و فراموشی» درباره چیست؟
«عشق و فراموشی» را میتوان رمانی درباره بازگشت گذشته به زندگی امروز دانست؛ گذشتهای که لزوماً به شکل یک خاطره روشن و کامل بازنمیگردد، بلکه ممکن است در قالب آدمها، احساسات، اتفاقها و نشانههایی ظاهر شود که شخصیتهای داستان را دوباره با آنچه پشت سر گذاشتهاند مواجه میکند.
در چنین روایتی، عشق تنها به معنای یک رابطه عاطفی نیست. عشق میتواند به گذشته، آدمی ازدسترفته، خاطرهای قدیمی یا تصویری از زندگی مربوط باشد که هنوز در ذهن شخصیت باقی مانده است. در مقابل، فراموشی نیز صرفاً از یاد بردن یک اتفاق نیست؛ گاهی فراموشی راهی برای ادامه دادن زندگی است و گاهی ناتوانی انسان در فراموش کردن، او را در گذشته نگه میدارد.
همین دوگانگی، عنوان رمان را به کلیدی برای نزدیک شدن به جهان آن تبدیل میکند. عشق و فراموشی در برابر یکدیگر قرار نمیگیرند، بلکه مدام یکدیگر را احضار میکنند؛ هرچه چیزی برای انسان عزیزتر باشد، احتمالاً از دست دادن یا فراموش کردن آن نیز دردناکتر خواهد بود.
خاطره؛ چیزی میان گذشته و اکنون
یکی از جذابترین موضوعاتی که میتوان در «عشق و فراموشی» دنبال کرد، مسئله خاطره است. انسان گذشته را دقیقاً همانطور که اتفاق افتاده به یاد نمیآورد؛ هر بار که خاطرهای را مرور میکنیم، بخشی از احساسات و نگاه امروزمان نیز به آن اضافه میشود.
از این منظر، گذشته در یک رمان عاشقانه یا عاطفی، فقط مجموعهای از اتفاقات قبلی نیست. گذشته میتواند در اکنون حضور داشته باشد و رفتار آدمها را شکل دهد. یک رابطه قدیمی، یک جدایی، یک دیدار یا حتی چیزی که هرگز گفته نشده است، میتواند سالها بعد همچنان بر زندگی شخصیتها سایه بیندازد.
«عشق و فراموشی» از همین زاویه عنوانی معنادار پیدا میکند: اگر خاطرات تغییر کنند، آیا عشق نیز تغییر میکند؟ و اگر کسی بتواند بخشی از گذشته را فراموش کند، آیا واقعاً از تأثیر آن گذشته رها شده است؟
شمس لنگرودی؛ شاعر در مقام رماننویس
شمس لنگرودی برای بسیاری از مخاطبان پیش از هر چیز با شعر شناخته میشود. او یکی از شاعران شناختهشده ادبیات معاصر ایران است و مجموعههای متعددی از شعرهای او طی دهههای گذشته منتشر شدهاند. انتشارات نگاه نیز سابقه طولانی در انتشار آثار او دارد؛ از جمله مجموعههای شعری او و «مجموعه اشعار» که در سال ۱۳۸۷ در قالب کتابی حجیم منتشر شد.
تجربه شعری لنگرودی هنگام خواندن رمانهای او نیز اهمیت پیدا میکند. شاعر معمولاً به کلمات، حذفها، سکوتها و جزئیات عاطفی توجه ویژهای دارد و همین نگاه میتواند در روایت داستانی نیز حضور پیدا کند. در نتیجه، برای خوانندهای که شمس لنگرودی را بیشتر با شعرهای عاشقانه و زبان ساده و عاطفیاش میشناسد، «عشق و فراموشی» فرصتی است تا با وجه دیگری از نویسندگی او روبهرو شود.
رماننویسی برای یک شاعر الزاماً به معنای کنار گذاشتن ویژگیهای شعری نیست. برعکس، ممکن است زبان شاعرانه، توجه به تصویر و حساسیت نسبت به عواطف انسانی در ساخت فضای رمان نقش داشته باشند. «عشق و فراموشی» نیز از همین منظر میتواند ادامه بخشی از دغدغههای ادبی لنگرودی در قالبی متفاوت باشد.
عشق در برابر فراموشی
عشق در ادبیات معمولاً با ماندگاری پیوند خورده است؛ گویی دوست داشتن واقعی یعنی حفظ کردن دیگری در حافظه. اما تجربه انسانی همیشه اینقدر ساده نیست. آدمها تغییر میکنند، فاصله میگیرند، از یکدیگر دور میشوند و گاهی حتی در کنار هم نیز دیگر همان آدمهای سابق نیستند.
در «عشق و فراموشی»، خودِ قرار گرفتن این دو واژه در عنوان، امکان خوانشی درباره همین تناقض را فراهم میکند. عشق میتواند چیزی را در حافظه نگه دارد و فراموشی میتواند تلاشی برای رهایی از گذشته باشد. اما شاید هیچکدام کاملاً موفق نباشند. چیزی که زمانی برای ما اهمیت داشته، ممکن است از حافظه آگاهانهمان حذف شود، اما رد آن در رفتار و احساساتمان باقی بماند.
از این زاویه، رمان را میتوان اثری درباره تأثیر ماندگار روابط انسانی نیز دانست؛ درباره اینکه آدمهایی که وارد زندگی ما میشوند، حتی پس از پایان رابطه یا دور شدن از ما، ممکن است همچنان بخشی از شخصیت و خاطرات ما باشند.
ردپای گذشته در زندگی امروز
یکی از مضامین جذاب این رمان، مفهوم «ردپا» است. گذشته الزاماً با یک اتفاق بزرگ به زمان حال بازنمیگردد. گاهی یک تصویر، یک مکان، یک نام یا حتی یک احساس کافی است تا خاطرهای قدیمی زنده شود.
در چنین روایتی، زمان خطی و ساده نیست. حال میتواند گذشته را دوباره فعال کند و گذشته نیز میتواند معنای اتفاقات امروز را تغییر دهد. شخصیت ممکن است چیزی را در زمان حال تجربه کند و تازه بعدتر بفهمد که این تجربه با زخمی قدیمی یا خاطرهای فراموششده ارتباط داشته است.
همین رفتوبرگشت میان گذشته و حال، ظرفیت زیادی برای شکل دادن به یک رمان عاطفی دارد؛ زیرا خواننده را وادار میکند به جای دنبال کردن صرفِ حوادث، به تغییر درونی شخصیتها نیز توجه کند.
زبان شاعرانه و فضای عاطفی رمان
حضور شمس لنگرودی در مقام شاعر باعث میشود زبان در بررسی این رمان اهمیت ویژهای پیدا کند. لنگرودی در شعرهایش در دورههای مختلف به زبانهایی متفاوت روی آورده، اما یکی از ویژگیهای شناختهشده آثار متأخرش، استفاده از زبانی نسبتاً ساده و قابل ارتباط در کنار تصویرسازی و عاطفه است. در نقدهایی که درباره شعرهای او منتشر شده نیز بر همین پیوند میان سادگی زبان و وجه تخیلی یا عاطفی شعر تأکید شده است.
در یک رمان، این ویژگی میتواند به خلق فضایی کمک کند که بیش از آنکه بر پیچیدگیهای زبانی متکی باشد، بر احساس و تجربه شخصیتها تمرکز دارد. «عشق و فراموشی» از این منظر برای مخاطبانی که با شعرهای لنگرودی ارتباط برقرار کردهاند، میتواند تجربهای آشنا و در عین حال متفاوت باشد.
درباره نویسنده و ناشر
شمس لنگرودی، شاعر، نویسنده، پژوهشگر و بازیگر ایرانی است که بخش مهمی از فعالیت ادبیاش را به شعر اختصاص داده است. در کنار مجموعههای متعدد شعر، او آثار داستانی و پژوهشی نیز منتشر کرده و در سالهای اخیر رمانهای او نیز مورد توجه قرار گرفتهاند. «عشق و فراموشی» تازهترین رمان اوست که در سال ۱۴۰۵ منتشر شده است.
نشر نگاه ناشر «عشق و فراموشی» است و رابطه این انتشارات با آثار شمس لنگرودی سابقهای طولانی دارد. مجموعههای شعری و آثار ادبی مختلف او پیشتر نیز توسط این ناشر منتشر شدهاند؛ بنابراین انتشار رمان تازه لنگرودی در نشر نگاه ادامه همین همکاری ادبی است.
چرا این کتاب را بخوانیم؟
«عشق و فراموشی» میتواند برای مخاطبانی جذاب باشد که به رمانهای عاطفی، داستانهای درباره خاطره و گذشته و آثاری که بر روابط انسانی تمرکز دارند علاقهمندند. همچنین خوانندگان شعرهای شمس لنگرودی احتمالاً کنجکاوند ببینند زبان و نگاه شاعرانه او چگونه در قالب رمان ظاهر شده است.
این کتاب برای کسانی که به ادبیات عاشقانهای علاقه دارند که عشق را صرفاً به یک رابطه رمانتیک تقلیل نمیدهد نیز میتواند انتخاب مناسبی باشد. در چنین نگاهی، عشق با حافظه، زمان، فقدان و تغییر آدمها پیوند میخورد و به مسئلهای گستردهتر درباره زندگی انسانی تبدیل میشود.
از سوی دیگر، انتشار تازه کتاب و معرفی آن با عنوان «رمان تازه» نشان میدهد «عشق و فراموشی» بیش از آنکه اثری از گذشته ادبی لنگرودی باشد، بخشی از مسیر تازه او در داستاننویسی است.
سخن پایانی
«عشق و فراموشی» از همان عنوانش مخاطب را با یک تناقض انسانی روبهرو میکند: چگونه میتوان کسی یا چیزی را دوست داشت و در عین حال از آن عبور کرد؟ آیا فراموشی نقطه مقابل عشق است یا گاهی نتیجه ناگزیر آن؟
شمس لنگرودی در این رمان به قلمرو خاطره، عشق و گذشته نزدیک میشود و داستان را بر پرسشهایی بنا میکند که برای بسیاری از آدمها آشنا هستند. گذشته هیچوقت کاملاً گذشته نمیشود؛ آدمهایی که زمانی دوستشان داشتهایم، حتی اگر از زندگیمان رفته باشند، ممکن است در حافظه و شخصیت ما باقی بمانند.
«عشق و فراموشی» را از این منظر میتوان رمانی درباره ماندن و رفتن، به یاد آوردن و فراموش کردن و تلاش انسان برای کنار آمدن با گذشته دانست؛ اثری تازه از شاعری که این بار بخشی از جهان عاطفی خود را در قالب رمان روایت کرده است.